مرتضى مطهرى
65
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خشكى هواست و بر هوا قشر ديگرى محيط است كه آن قشر نارى است . بر قشر نارى نيز كرهء فلك احاطه پيدا كرده و اين كره از جنس مواد اين زمين نيست ، نه آب است نه خاك نه آتش و نه هوا ، اصلًا شباهتى با اينها ندارد ، او يك مادهء جداگانه دارد ، آن جسمى است كه بر همهء اينها محيط است . بر آن فلك نيز فلك ديگرى احاطه دارد و بر آن نيز فلك ديگر تا به نُه فلك مىرسد . اين افلاك مانند پوست پياز بر يكديگر احاطه پيدا كردهاند . آن دانشجو اينها را مىآموخت و با اعتقاد راسخ به آن علم پيدا مىكرد . اينجا « كون شىء من شىء » هست ، يعنى كونالعالم منالجاهل . قبلًا جاهل بوده و حالا عالم شده . اما اين علمش در عين اينكه علم است به اين معنا كه قطع و جزم است و شكى در آن ندارد ، در عين حال جهل مركّب است . اين اعتقاد ، دانستن نيست ، يك سلسله خطاهايى است كه در ذهنش آمده و اشتباهاتى است كه براى او پيدا شده است . نمىتوانيم بگوييم « كون شىء من شىء » نيست . اگر نباشد بايد حالش هيچ فرقى نكند ، در حالى كه فرق كرده و از نظر خودش عالم كاملى شده است . مىشود گفت كه مثلًا بطلميوس عالم نبوده ؟ عالم بوده ، در عين حال ما نمىتوانيم علمى را كه صد در صد خطا بوده كمال بدانيم . بنابراين ارسطو اين قسم را ذكر نكرده و فقط يك قسم را ذكر كرده است . ايراد سوم ايراد ديگرى كه بر بيان ارسطو در اينجا هست اين است كه او در باب استحاله چنين گفت كه موردى كه على سبيل الاستكمال نيست حتماً على سبيل الاستحاله است ، يعنى حتماً زوال يك شئ و عروض شئ ديگر مىباشد ، در حالىكه ما يك قسم ديگر داريم كه نه مىتوانيم بگوييم على سبيلالاستكمال است و نه على سبيلالاستحاله ؛ آن شقّ ديگرى است و داخل در هيچيك از اين دو مورد نيست و در عين حال « كون شىء من شىء » است . گفتيم كه استحاله وقتى است كه عنصرى به عنصر ديگر كه در عرض آن است تبديل شود يعنى صورت عنصر اول زايل و صورت عنصر دوم پيدا شود . شايد در باب مركبات هم بگويند كه وقتى مركبى تبديل به مركب ديگرى كه در عرض آن است مىشود ، صورت مركب اول زايل و صورت مركب دوم پيدا مىشود . اما مطلب ديگرى هم در طبيعيات قديم است كه از تركيب عناصر ابتدائى ، مركبات حاصل